الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

49

إحياء علوم الدين ( فارسى )

گفته شود كه بديهاى ايشان بر بديهاى وى نهيد ، و او را در آتش اندازيد . و چنان كه او به بدى ديگرى [ 35 ] هلاك شود به طريق قصاص ، همچنان مظلوم به نيكى ظالم نجات يابد ، چه آن را در عوض آن چه بر او ظلم كرده است به دو دهند . و آمده است كه ابن جلا را يكى از دوستان غيبت كرد ، پس كسى بر او فرستاد تا از او بحلّى خواهد . گفت : نكنم ، كه در نامهء من نيكيى به از آن نيست ، پس چگونه آن را محو كنم . و او و غير او گفت : گناهان برادران من از حسنات من است ، خواهم كه صحيفهء خود را بدان بيارايم . پس اين آن است كه خواستيم كه از اختلاف بندگان در معاد ، در درجات سعادت و شقاوت ، ياد كنيم . و حكم آن به ظاهر اسباب حكم طبيب را ماند بر بيمارى كه لا محاله بميرد و قابل علاج نيست ، و بر بيمارى ديگر كه عارضهء آن سبك است و علاج او آسان . چه آن ظنى است كه در اكثر احوال مصيب باشد ، و ليكن گاهى كسى كه بر شرف هلاك بود صحت يابد از وجهى كه طبيب بدان شاعر نشود ، و صاحب عارضهء سبك را أجل در ربايد از آن روى كه طبيب را بر آن اطلاع نيفتد . و آن به سبب اسرار پوشيدهء خداى باشد در أرواح زندگان ، و غموض « 126 » به سببها كه مسبّب الاسباب آن را به مقدارى معلوم مرتب كرده است . چه در قوّت آدمى نيست كه بر كنه آن وقوف يابد . پس همچنين فوز و نجات آخرت را سببهاى پوشيده است كه اطلاع بر آن از قوّت بشر بيرون است . و عبارت از آن سبب پوشيده كه به نجات رساند عفو و رضاست ، و از آن چه به هلاك پيوندد غضب و انتقام . و وراى آن سر مشيت الهى أزلي است كه خلق بر آن مطلع نشود . پس براى آن بر ما واجب است كه عفو از عاصى روا داريم ، اگرچه بديهاى ظاهر او بسيار باشد ، و غضب بر مطيع روا ببينيم ، اگرچه نيكيهاى ظاهر او بىشمار باشد . چه اعتماد بر تقوى است ، و تقوى در دل است . و غامض‌تر از آن است كه صاحب آن را بر آن اطلاع بود ، پس غير او چگونه مطلع شود . و ليكن ارباب دلها را منكشف است كه عفو از بنده جز به سببى پوشيدهء مقتضى عفو كه در او باشد نبود ، و غضب جز به سببى باطن كه مقتضى دورى باشد از خداى نبود ، و اگر نه چنين استى ، عفو و غضب جزاى اعمال و اوصاف نبودى ، و اگر جزا نبودى عدل نبودى ، و اگر عدل نبودى قول حق تعالى : وَ ما رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ ، « 127 » و قول او : إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ ، « 128 » صحيح نبودى . و آن همه صحيح است . پس آدمى را نيست مگر آن چه سعى كرده است ، و سعى اوست كه ديده شود ، چنان كه حق تعالى گفته است : وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى . وَ أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرى « 129 » و گفته : كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ ، « 130 » اى ، هر نفسى مرهون كسب خود است . و گفته : فَلَمَّا زاغُوا أَزاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ ، « 131 » اى ، چون از حق بگشتند ، خداى - عز و جل - دليلهاى ايشان را گمراه كرد . و چون نفسهاى خود را بگردانيدند ، خداى - عز و جل - آن چه برايشان بود بگردانيد ، براى تحقيق قول خود :

--> ( 126 ) غموض ، پوشيدگى . ( 127 ) فصلت 41 - 46 . ( 128 ) نساء 4 - 40 . ( 129 ) نجم 53 - 39 و 40 . ( 130 ) مدثر 74 - 38 . ( 131 ) صف 61 - 5 .